أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

185

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

سورة ق مكية و هي خمس و اربعون آية بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ [ سوره ق ( 50 ) : آيات 1 تا 5 ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ ( 1 ) بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْكافِرُونَ هذا شَيْءٌ عَجِيبٌ ( 2 ) أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ ( 3 ) قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ ( 4 ) بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ ( 5 ) اين سوره مكّى است و چهل و پنج آيت است « 1 » . از ابىّ بن كعب روايت است كه : رسول ( ص ) گفت كه : هر كه او سورهء ق بخواند خداى تعالى سكرات و شدايد مرگ بر وى آسان گرداند . ابن عبّاس گفت : [ ق ] نامى است از نامهاى خداى تعالى كه قسم كرد بوى . قرظى گفت : افتتاح نامهاست كه اوّلش قاف باشد چون قدير و قاهر و قريب و قابض و هر نامى كه در اوّل او قاف است . قتاده گفت : نامى از نامهاى قرآن است . ضحّاك گفت : نام كوهى است محيط بگرد زمين از زمرّد سبز و سبزى آسمان از رنگ اوست ، و كنارهاى آسمان بر وى ، است و آنچه بدست مردمان مىافتد از سنگ پاره‌هاى زمرّد از آنست . وهب منبّه گفت كه : ذو القرنين بكوه قاف رسيد پيرامن او كوههاى خرد ديد او را گفت : يعنى موكّلان او را كه : تو چه كوهى ؟ - گفت : من كوه قاف‌ام ، گفت : اين كوههاى خرد چيست پيرامن تو ؟ - گفت : رگهاى زمين است ؛ هيچ شهر نيست از شهرها و الّا عرقى از عروق وى متّصل است به من ، چون خداى تعالى خواهد كه « 2 » زمينى را بجنباند مرا بفرمايد تا عرق آن زمين را بجنبانم ، گفت : خبر ده مرا به چيزى از عظمت خداى تعالى ، گفت : شأن خداى ما جلّ جلاله عظيم است و از عظمت شأن او كمينه آنست كه از پس من زمينى است طول او پانصد ساله راه در عرض پانصد ساله راه از برف كه از

--> ( 1 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء « و سيصد و پنجاه و هفت كلمت است ، و هزار و چهار صد و نود و چهار حرف است » . ( 2 ) در بعضى نسخ : « تا » .